ابراهيم اصلاح عربانى
36
كتاب گيلان ( فارسى )
اميدوار بود كه در غياب وى به پيروزى درخشانى نائل شود . بهرام بيدرنگ لشكر خود را بسيج كرده به سوى ديلم روان شد . دو سپاه در ميان راه به يكديگر رسيدند . بهرام كه فرماندهى جنگ را بر عهده داشت موفق شد سردار ديلمى را گرفتار سازد . ديلميان كه فرمانده خود را گرفتار ديدند هراسان ميدان نبرد را خالى كردند . بهرام فرمان داد تا ميان آنان جار بزنند كه هركس بازگردد جانش در امان خواهد بود . ديلميان برگشتند و بهرام ايشان را امان داد و از آنان هيچكس را نكشت و همه را مورد نوازش قرار داد . از اينرو همه صميمانه فرمانبردار او شدند . فرمانده سپاه ديلمى نيز بخشوده شد و در شمار ياران نزديك بهرام قرار گرفت . بهرام پس از پيروزى فرمان داد كه شهرى به ياد اين پيروزى بنا كنند . اين شهر پس از آنكه بناى آن به اتمام رسيد فيروز بهرام ناميده شد . « 84 » قبل از جلوس كسرى انوشيروان بر تخت سلطنت ، مردم گيلان از اطاعت پادشاهان ساسانى سر باززده بودند زيرا مورخان يونانى و نيز برخى از مورخين عرب به جنگ بين انوشيروان و گيلانيان اشاره كرده و متذكر شدهاند كه پادشاه ساسانى سپاهى عظيم به گيلان فرستاد و به قتل عام اهالى اين سرزمين پرداخت . وقايعى نيز كه در زمان انوشيروان اتفاق افتاده بر دلاورى و جنگاورى گيلانيها دلالت دارد . مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : انوشيروان به سيف بن ذى يزن قول داده بود كه وى را در جنگ با رقيبش مسروق بن ابرهه پادشاه يمن يارى نمايد اما اشتغال در جنگهاى روم و اقوام ديگر او را از انجام تعهد خود بازداشت تا آنكه سيف بن ذى يزن چشم از جهان پوشيد . فرزندش معديكرب بن سيف به دربار انوشيروان آمده گفت : من فرزند آن پيرمردم كه شاه وعده كرده بود وى را يارى نمايد . اكنون اين وعده از طريق ارث به من رسيده است و از پادشاه تقاضاى كمك دارم . اينبار انوشيروان خواهش وى را اجابت كرد و اسپهبد ديلم را كه وهرز ديلمى نام داشت همراه گروهى از زندانيان با معديكرب روانه ساخت . آنها به وسيله كشتى بر دجله رفتند و آب و لوازم و غلامان خود را نيز به همراه داشتند تا به ابله بصره رسيدند . از آنجا به دريا سوار شدند و در ساحل حضر موسى به محلى رسيدند كه مثوب نام داشت . وهرز فرمان داد كشتيها را بسوزانند كه راه بازگشت و عقبنشينى وجود نداشته باشد و افرادش بدانند كه با مرگ روبرو هستند و بايد مردانه بجنگند . مسروق بن ابرهه پادشاه يمن به مقابله برخاست و با لشكر صد هزار نفرى خود به جنگ وهرز ديلمى رفت . در حين جنگ وهرز تيرى به سوى مسروق انداخت كه وى را از پاى درآورد و سپاهش را متلاشى ساخت . « 85 » بدينترتيب معديكرب بر تخت سلطنت يمن نشست . اما دوران سلطنتش چندان به طول نيانجاميد و به دست نيزهداران حبشى كشته شد . وقتى وهرز خبر حادثه را دريافت كرد با كسب اجازه از انوشيروان همراه چهار هزار سوار به سوى يمن روان شد و آنجا را تصرف كرده بر تخت پادشاهى نشست . پس از او چند نسل از فرزندانش بر يمن سلطنت كردند . « 86 » محمد بن جرير طبرى اين واقعه را در تاريخ خود به دو صورت و از دو منبع نقل مىكند . منبع اول مىگويد وهرز جزو زندانيان بود و چون در ميان هشتصد زندانى به نسب و خاندان بر همه برترى داشت به سالارى انتخاب شد . در اين منبع انوشيروان تقاضاى سيف بن ذى يزن را اجابت كرده سپاهى مركب از هشتصد زندانى در اختيار او مىگذارد و از مرگ سيف و تقاضاى فرزندش معديكرب از پادشاه ساسانى سخنى به ميان نيامده است . « 87 » امّا در منبع دوم واقعه با آنچه در مروج الذهب نقل شده تفاوت زيادى ندارد . بر طبق آنچه طبرى از قول منبع دوم مىنويسد وهرز ديلمى در شمار زندانيان نبوده بلكه از نخبهترين چابكسوارانى بشمار مىآمده كه شاه او را با هزار سوار برابر مىدانسته است . « 88 » آنچه در برخى مآخذ خواننده را به تعجب و شگفتى دچار مىسازد نبرد هشتصد زندانى با يكصد هزار مرد جنگى و پيروزى آن گروه قليل است . امّا طبرى مىگويد سيف در يمن هرچه توانست از قوم خويش و مردان عربى و اسبان عربى فراهم كرده در اختيار وهرز قرار داد . وى همچنين آورده است كه وهرز پس از پيروزى آهنگ صنعا كرد و چون به دروازه شهر رسيد پرچمدار نتوانست پرچم افراشته را از دروازه عبور دهد . وهرز گفت هرگز پرچم من افتاده به درون نشود ، دروازه را ويران كنيد ! دهخدا در لغتنامه به مأموريت وهرز ديلمى در يمن اشاره كرده او را چنين معرفى مىكند : « وهرز . . . سردار انوشيروان در جنگ با حبشيان در عدن . نام پيرى دلير است از شاهزادگان ايران كه در خدمت انوشيروان مستحق زندان بود و چون سيف ذى يزن عرب از ظلم مسروق به نزد انوشيروان به داورى و دادخواهى آمد انوشيروان او را كه پيرى هشتاد ساله بود با هشتصد مرد مأمور كرد كه با سيف برود و او را در يمن استقلال دهد . . . وهرز و همراهان او در رزمجويى ، خاصه تيراندازى ، بىنظير بودند . مسروق ده هزار كس به جنگ او فرستاد اما پسر مسروق و پسر وهرز هردو مقتول شدند . سپس خود مسروق با صد هزار حبشى به مقابله آمد ؛ وهرز تيرى بر پيشانى او زد كه از پاى درآمد و جان داد . » « 89 » به موجب داستانى كه ابو حنيفه احمد بن داود دينورى دانشمند و محقق معروف قرن سوم هجرى نقل كرده است سرزمين ديلم به روزگار خسرو پرويز در قلمرو سلطه پادشاه ساسانى نبوده و كسانى را كه مورد بىمهرى دربار قرار
--> ( 84 ) . تاريخ الكامل ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمه ابو القاسم حالت ، مؤسسه مطبوعاتى علمى ، جلد چهارم ( وقايع قبل از اسلام ) ، صفحه 284 و 285 . ( 85 ) . مسعودى در اثر ديگر خود ، التنبيه و الاشراف به اين واقعه اشاره كرده است : التنبيه و الاشراف ، تأليف ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1349 ، صفحه 238 و 239 . ( 86 ) . مروج الذهب ، ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1360 ، جلد اول ، صفحه 443 . ( 87 ) . ابن خلدون نيز در تاريخ خود مىنويسد : « انوشيروان سپاه ديلم را با سيف بن ذى يزن به يمن روانه داشت . » ؛ تاريخ ابن خلدون ، ترجمه عبد المحمد آيتى ، مؤسسه مطالعات فرهنگى ، چاپ اول ، 1363 ، جلد اول ، صفحه 256 . ( 88 ) . تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1352 ، جلد دوم ، صفحه 688 تا 700 . ( 89 ) . لغتنامه دهخدا ، على اكبر دهخدا ، انتشارات سازمان لغتنامه ، حرف و ، صفحهء 267 .